آنقدر از زندگی خود غمگین و دلگیرم که روز مرگ خود را عاشقانه جشن میگیرم ...
من ازتو همين يه عكسو دارم
ولي ازعكستم توقع دارم
مثل خودت بشينه پاي حرفات
بفهمه من چه قدر اين روزا تنهام
مگه خودت نگفتي برميگردي
ببين چه قدر واسه تو گريه كردم
ميگن از اينجا پر كشيدي رفتي
آخه كجارو دنبالت بگردم
من از تو اين يه عكسو كادو دارم
ديگه چه فرقي داره قهر يا آشتي
چه قدر دلم برات تنگ ميشه هرروز
ازخودت برام يه عكس گذاشتي
دل من كه براش فرقي نداره
كه اين تويي يا عكسات توي دستاش
داره با اينا سر ميكنه هرروز
به عشق اين كه زنده بودي اي كاش
تو نميدوني وقتي كه نبودي
با نبود تو چه جوري ساختم
تازه وقتي كه رفتي از تو دنيا
تموم خوبياتو من شناختم
من از تو اين يه عكسو كادو دارم
ديگه چه فرقي داره قهر يا آشتي
چه قدر دلم برات تنگ ميشه هرروز
از خودت برام يه عكس گذاشتي . . .
میگفتی دوسم داری به اندازه تمام قطره های بارانی که بر صورتت می ریزد . . .
و من نیز دوستت دارم بدون توجه به چتری که رویه سرت گرفته ای !!!!!!!!!!!!
کاش یک لحظه به جایم بودی
تا بدانی که چه دردی دارد:
دلت به اندازه سنگینیه یک کوه غمگین است
و به اندازه تنهایی یک چاه تو هم تنهایی
وبه اندزه آوارگی باد تو هم آواره ای
کاش یک لحظه به جایم بودی
تا بفهمی که چه دردی دارد:
باغبانی که تبر می سازد
و درختی که به اندیشه هیزم شدن از سبز شدن دل کنده
و اجاقی که از آتش خالیست
کاش یک لحظه به جایم بودی
تا بدانی که چه دردی دارد
وقتی سهمی از عشق نداری
و در آنجا که دلی هست وسیع
نیست حتی یک ذره برایت جایی
کاش یک لحظه به جایم بودی........
نه پشیمانم از این گفته خویش
که اگر یک لحظه
و فقط یک لحظه
تو به جایم بودی می شکستی آسان
نه پشیمانم از این گفته خویش
کاش هرگز تو نباشی چون من ...