+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۹ ساعت 11:21 توسط سنگ صبور
|
(شاید كودكان از زندگي چيزي ميدانند كه آن را با گريه كردن آغاز ميكنند)
×××××
"""""""""""""اگر روز ي مردم تابوتم را سياه كنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم .
بر روي سينه ام تكّه يخ ي بگزاريد تا به جا ي معشوقم برايم گريه كند .
چشمانم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم .
وآخرين خواسته ي من از شما اينكه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم .""""""""""""
×××××
ببخش که عاشقت بودم خسته و دلسرد نبودم ببخش که مثل تو نشد خیانتو یاد بگیرم اگه که گفتم به چشات بزار واسه تو بمیرم ببخش اگه تو گریه هام دو رنگی و ریا نبود اگه که دستام مثل تو با کسی آشنا نبود ببخش اگه تو عشقمون کم نمی ذاشتم چیزی رو ببخش اگه یادم نمی ره اون روزای پاییزی رو لیاقت دستای تو بیشتر از این نبودعزیزم نه نمی خوام گریه کنی برای من اشکی نریز لیاقت چشمای تو نگاه پاک من نبود