اگه دلـــت لرزيد....به خودت دروغ نگو . . .
تورو از خاطرم بُرده،تب تلخ فراموشي
دارم خو ميكنم با اين فراموشي و خاموشي
چرا چشم ِ دلم كوره ، عصاي رفتنم سُسته
كدوم موج پريشوني تورو از ذهن من شُسته
خدايا فاصلت تا من خودت گفتي كه كوتاهه
از اين جا كه من ايستادم چه قدر تا آسمون راهه
من از تكرار بيزارم ، از اين لبخند پژمرده
از اين احساس يأسي كه تورو از خاطرم برده
به تاريكي گرفتارم شبم گم كرده مهتابو
بگير از چشماي كورم عذاب كهنه ي خوابو
چرا گريه ام نميگيره مگه قلب من از سنـــــــــــگه
خدايااا من كجا ميرم كجاي جاده دلتنگه
ميخوام عاشق بشم اما تب دنيا نميزاره
سر راه بهشت من درخت سيب مي كاره . . .
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 19:50 توسط سنگ صبور
|